محرم راز

آخرین مطالب
نویسندگان
پیوندهای روزانه

۹ مطلب در فروردين ۱۳۹۴ ثبت شده است

در بدن انسان چیزی حدود 25 هزار ژن وجود دارد جهش در بسیاری از این ژن ها منجر به اختلالات ژنتیکی می شود که در بسیاری از موارد بسیار مرگبار است . نمی دانم تعداد مخاطراتی که به جز جهش های ژنتیکی می تواند منجر به تولد یک نوزاد با جسمی نا سالم شود چقدر است . مواردی می تواند به دلیل بیماری مادر یا حادثه برای او و یا حادثه هنگام تولد نوزاد ، منجر به نقص در نوزاد شود و یک نوزاد نا سالم متولد گردد .... این موارد بسیار زیادند بسیار زیاد ... روزی استاد احتمالم پرسید احتمال اینکه یک نفر به صورت تصادفی وقتی در یک پارک راه می رود شخصی را که می شناسد ببیند چقدر است ... می خواست مبحثی را در فرایند های تصادفی مطرح کند و این مقدمه ای بود بر آن ... جواب دادم احتمال آن یا صفر است یا یک ... بستگی دارد خدا بخواهد این دو هم را ببینند یا نه .... بر اساس قوانین احمقانه احتمال شانس تولد یک نوزاد با کروموزم های سالم که هیچ حادثه یا بیماری ای برای مادر و خودش اتفاق نیافتاده باشد یک در یک میلیون یا بیشتر است ولی هر روز نوزاد های سالمی متولد می شوند  هر روز معجزه وقوع یک پدیده با شانس بسیار کم را می بینیم و باز می پرسیم آیا خدایی هم هست ... انسان به دیدن معجزه ها عادت دارند آنقدر که دیگر نمی بیندشان ... مثل ماهی در آب که ناتوان است از دیدن رمز حیاتش ....ما موجودات حقیر باید باور کنیم  که هستی هست که همه چیز به خواست اوست و برگی از برگی نجنبد جز به فرمان او 

  • معصومه نیکبخت

این روزها

از میان گل واژه های بی قرار اندیشه ام

چیزی هست که مرا می خواند

به آنسوی مرداب های  وحشت

آنجا شاید

نیلوفرهایش با عطر گل یاس

برایم ترانه باران بخوانند

  • معصومه نیکبخت

بی سرزمینم، مثل باد بی پناه مشرق در تیره مرموز افق ، نه آرام می گیرد نه آرام می کند ...  ناگزیر از ویزیدن، آغازش نا گفته و پایانش بی انتها، بی مرز و بی حصار ...


 

  • معصومه نیکبخت

تنها ماند 

در دالانی از یٱس 

دختری که دستانش 

همیشه بوی باران می داد 

شاید آنسوی این خاک های سرد 

آسمانی باشد 

همرنگ چشمان مهربان آفتاب 

شاید آنجا 

مردمانش مهربان تر بودند 

  • معصومه نیکبخت
سلیمان که بر تخت نشست انگشتری که مهر سلطنت و قدرت او بود و اسم اعظم بر آن منقش بود در دست داشت. دیو پر تلبیس طمع به حکومت کرد و هنگامی که سلیمان قصد آبتنی در آب رودخانه را داشت انگشتری را برداشت و خود را شبیه سلیمان کرد و بر تخت نشست و برای اینکه دست سلیمان هرگز به انگشتر رسد آن را به دریا انداخت . سلیمان که مردم ظاهر بین به حکم انگشتر خاتم حکومت دیو را پذیرفته بودند، به ماهی گیری پرداخت 
دلی که غیب نمای است و جام جم دارد - ز خاتمی که دمی گم شود چه غم دارد
ماهی ای در دریا نگین سلیمان را خورد و مدتی بعد از حکومت دیو سلیمان آن ماهی را صید کرد و نگین باز به دست سلیمان افتاد-مردم که نگین را در دست او دیدند به تلبیس دیو پی بردند و در شهر جار زدند که روز سیزده فروردین هر کس که خواستار سلطنت سلیمان است از خانه به در آید و سلیمان را به تخت بنشاند .
این داستان حقیقی نیست و استعاری است ...سلیمان نماد عارف و حکیم است که با او سرسبزی و خرمی و شادی و نیکویی حاکم است -حکومت سلیمان به تعبیری بهار است و حکومت دیو زمستان ...آب رمز آگاهی و عرفان است که عارف (ماهی گیر)از آن حکمت را صید می کند ...
سیزده به در روزی است که مردم از خانه بدر می ایند تا سلیمان را دوباره به تخت بنشانند و لشکر سلیمان (سرسبزی و خرمی ) باز در سرزمینشان حاکم شود 
بر اهرمن نتابد انوار اسم اعظم - ملک آن توست و خاتم فرمای هر چه خواهی 
  • معصومه نیکبخت

این روزها هـــوای تو را قــــاب می کنـم

یاد تـــــــو را ضمیمه محـــراب می کنـم

این روزها به جای همه واژه های سخت

نام تو را  به هر سخنـــــم باب می کنـم

  • معصومه نیکبخت

جهان آفرینش  تا آنجا که با تجهیزات امروز شناخته شده گستره ای به مسافت چهار میلیارد سال نوری دارد یعنی اگر با سرعت نور در این گستره حرکت کنیم بعد از چهار میلیارد سال به سمت دیگر جهان می رسیم تازه جهانی که امروز توان مشاهده آن را داشته ایم نه گستره حقیقی آن ... تصور کنید فاصله زمین تا خورشید هشت دقیقه و سی ثانیه نوری است ... فقط هشت دقیقه... قطر زمین ما 0.04 ثانیه نوری است و ما ...

چشمانت را ببند و خود را تصور کن در میانه این عظمت بی کران و نا متناهی ،حقیر تر از آنی که در تصورت بگنجد که کجا ایستاده ای .

حالا تصور کن کسی هست که هر چه هست مخلوق اراده اوست و  اینها همه هست چون خواست او به بودنشان بوده است و باز تصور کن این عظمت لایتنهای همه برای توست رام توست مسخر توست ...

گمانم هیچ ظلمی نیست در حق یک انسان عظیم تر از این که به او بگویند خدایی نیست و عظیم تر از آن اینست که بگویند حال که هست دلیلی برای بودنش نیست ... ما فرزندان آدم شاید اگر بیشتر می اندیشیدیم  دنیای زیباتری داشتیم

و سخر لکم ما فی السماوات و ما فی الارض جمیعا منه ان فی ذلک لایات لقوم یتفکرون (جاثیه 13)

  • معصومه نیکبخت

و چون موسی به میعاد ما آمد و پروردگارش با او سخن گفت ، عرض کرد: «پروردگارا ، خود را به من بنمای تا بر تو بنگرم.» فرمود: «هرگز مرا نخواهی دید ، لیکن به کوه بنگر پس اگر بر جای خود قرار گرفت به زودی مرا خواهی دید.» پس چون پروردگارش به کوه جلوه نمود ، آن را ریز ریز ساخت ، و موسی بیهوش بر زمین افتاد ، و چون به خود آمد ، گفت: «تو منزهی! به درگاهت توبه کردم و من نخستین مؤمنانم.»
شرط ایمان رهایی از کوه عنانیت و منیت است ... موسیِ تو تا کوه عنانیت خود را در برابر نور عظیم الهی نیست و هیچ نکند به بیهوشی فنا و یکی شدن با اوی بی همتا نمی رسد ... محرم این هوش جز بی هوش نیست - مر زبان را مشتری جز گوش نیست... اگر طالب آنی که خدای را به چشم دل بینی از کوه سخت نفست رها شو و در زمره مومنان قرار گیر...
  • معصومه نیکبخت

باز بهار رسید، بهار، فصل کوتاه سبز بودن که هر سال تکرار می شود

 ... این سالها که می گذرد نه شادم نه  غمگین ... گمانم نا خودآگاه من به وضوح درک کرده است که این گذر و آمد و شد ، باید های عالم اند و ماهیتا نه موجب شادی اند و نه غم ... ابزار اند برای حصار زمان ، حصاری که به بودنمان در عالم سفلی معنا می دهد و ما ناگزیر پذیرفته ایم و خو کرده ایم و هر بهار را به یاد بهار حقیقی که باز زنده می شویم و چشم می گشایم به روی حقایقی که در زمستان زیر خروارها برف و یخ غفلت محصور بوده است، شادمانی می کنیم.


  • معصومه نیکبخت