محرم راز

آخرین مطالب
نویسندگان
پیوندهای روزانه

۵ مطلب در آذر ۱۳۹۴ ثبت شده است


چشم که گشودیم متولد شده بودیم - هیچ انتخابی را یادمان نمی آید برای این حدوث - تولدمان نوعی اجبار بود ولی حیاتمان اجبار نیست انتخاب است - هستیم چون می خواهیم باشیم -  شاید بخشی از این انتخاب تعبیه در فطرت باشد - ناخود آگاهی میراث لازمان که با خود به این زمان آورده ایم - حب نفس - ولی من گمان می کنم بخش بیشتر این انتخاب حاصل امید باشد نه حب نفس- هستیم چون درون ما می خواهد زیبا باشد می خواهد باشد و تولد به نوعی وقوع و حدوث زیبایی است و زیبا ماندن اراده می خواهد و اشتیاق به زیبا ماندن این اراده را تضمین می کند

حسنت به ازل نظر چو در کارم کرد - بنمود جمال و عاشق زارم کرد

من خفته بدم به ناز در کتم عدم - حسن تو به دست خویش بیدارم کرد

  • معصومه نیکبخت

حصار است دورمان - حصاری از بینش ها و نگرش ها - همان نگاره های عبوسی که خودمان نتراشیدیمشان - دسترنج اندیشه جامعه بی رحمی است که با معقولات و ارزش های حقیقی فاصله دارد - جامعه و مردمی که پشت به پشت دست به دستشان می کنند -  نگاره هایی که سد ایستاده اند بین ما و حقیقت - حجاب هایی از جنس بینش، منحوس ولی نامرئی - باید شکست این بت های سنگین را - باید زدود تیرگی افکار ناموزون را - هیچ تعقل معقولی ارزش هایی را نمی پذیرد که جامعه ناسالم به آدم هایش القا می کند - ارزش هایی بی ارزش که در تقابلات ناموزون ما ارزشمند شده اند - ثروت ، مدرک ، اشرافیت ، مقام  و ....   چشم های عقلمان که باز شود کمر احترام خم نمی کنیم سوی این بتان ناموزون - زانوی تعظیم باید خمیده ارزش هایی شود که مدت هاست از زندگی ما رخت بسته اند - انسانیت ، شرافت ، حکمت و آزادگی

  • معصومه نیکبخت

نقاش محله ما دکانش از همه دکان ها سوت و کور تر است - وسط انبوهی از تابلوها نشسته است و  هر روز نقش می زند - امروز دیدمش که نقش آسمان را می زد - معلوم است که باز هم امید دارد - فکر کنم هنوز باورش نشده است که مردم این روزها همه نقاش اند - از خودشان بوم می سازند و در صورتشان نقش می زنند - نقش تو را نمی خرند نقاش - این مردم خریدار نقش هایی هستند که نقاشش بر بوم چهره خود کشیده است نه بوم تو

  • معصومه نیکبخت

می گویند از هر دست بدهی از همان دست می گیری - من فکر می کنم این قانون ثابتی در صرفا این دنیا نیست - دنیا قوانین خودش را دارد هر چند گاهی بی رحم ولی قانون قانون است - بعضی ها ، همان هایی که به دنبال رهایی اند - رهایی از منیت و خود خودشان - اینها از همان دست که می دهند از همان دست پس نمی گیرند - اینها تخم محبت می کارند و کینه و خصومت و درد می بینند از این عالم - از آدمهایش - اینها بخشندگی، محبت و نیکی را دوست دارند - برای بزرگ شدن خودشان مهرورزی می کنند - جوری حسد را کشته اند که گمان می کنی هرگز آن را نیاموخته اند - اینها کمتر در این عالم از همان دستی که می دهند می گیرند - دنیا وسیله ای می شود در جهت کشتن بیشتر منیت شان و از خود تهی شدنشان - زجرشان می دهد، آزار می بینند بی مهری و تنهایی و با تمام این سختی ها باز مهربانند - کوزه ای می شوند تهی که سر انجام از دریای وجود الهی سرشار خواهند شد ... 

  • معصومه نیکبخت
همه آدم ها چیزهایی دارند که به داشتنشون خو گرفتند - بعضی چیزها رو هم ندارند - همین چیزهایی که ندارند گاهی براشون می شه آرزو- به داشتنش فکر می کنند - هر روز و هر روز . همین ارزو ها داشته های اون خیلی های دیگه هست و بهشون فکر نمی کنند هرگز و هرگز - نفسی که راحت می کشیم آرزوی خیلی هاست - غذایی که می خوریم - آب سالمی که می نوشیم - راه رفتنمون - شنیدنمون - دیدنمون - آدم هایی که داریم در اطرافمون مث مادر پدر و...و ما هرگز بهشون فکر نمی کنیم و تنها به اون معدود نیازهایی فکر می کنیم که نداریم هر روز و هر روز - گمانم شکر گزاری می تونه این باشه که هر روز به داشته هامون فکر کنیم در این صورت نداشته هامون نا خود آگاه کمرنگ تر و کمرنگ تر می شه - اینطوری بیشتر می تونیم با طبیعت هم فاز بشیم و احساس رضایت کنیم
  • معصومه نیکبخت