محرم راز

آخرین مطالب
نویسندگان
پیوندهای روزانه

۵ مطلب در دی ۱۳۹۴ ثبت شده است

گاهی دل آدم می گیرد - دلت یک دوست می خواهد از نوع واقعی - از همان ها که دلت را می خوانند یکرنگ اند و رنگی نیستند همان ها مثل بلورند مثل آب ...  - از همان ها که پیدا نمی شوند و همان جواهراتی که می مانند در زیر پوستین تنهایی و کسی کشفشان نمی کند - ... ای روزگار اینگونه که تو می تازی ساقه ظریف هیچ شقایقی از گزند تازیانه تو در امان نیست - بگذار نسیم لمحه ای زلف بید را در این دشت تابستان دیده نوازش کند شاید ... آنی آرامش ...شاید لحظه ای سکون

  • معصومه نیکبخت

ما - انسانها- ارواح علوی مقیم این سفینه سفلی سردرگم ایم در میان هویتی که اخذ کردیم و آنچه در حقیقت هستیم در میانه راه اسیر " کسی شدن " شدیم یادمان رفت ما خودمان کسی بودیم ما آینه دار همه عقول علوی، امانت دار تمام معانی الهی و هست تمام هست ها بودیم به بند شدیم پرندگانی مهاجر در ساحل دریای بی نهایت حکمت پای در بند خیال خیالاتی که بعد از مدت ها خاکی شدن رنگ و بوی ناسوتی گرفت کسی بودیم کسی نماندیم نفس ، این ابزار گرانقدر که رسالت داشت پرده های رنگ رنگی را نشانمان دهد از عالم خیال منحصر به خاک شد خواستند عالم دیگری را نشانمان دهند ورای ادراکات واری حواس محبوس حواس شدیم محبوس ذره ذره ماهیتی که هستی ای ندارد جز به تصور خیال ما و اینچنین انسان ، این عالم کوچک محبوس پرواز را از یاد برد و زمینی شد باید بمیریم از این هویت مجهول تا متولد شویم باز بر آن هست که می ماند

"دشمن خویشیم و یار آنک ما را می کشد       غرق دریاییم و ما را موج دریا می کشد"

  • معصومه نیکبخت

آدمهای زیادی را در طول زندگی مان می شناسیم و خواهیم شناخت - بسیاری از این آدمها موقتی بوده اند و هستند - آدمهایی که قرار نبوده همیشگی باشند چرا که فلسفه وجود آنها در زندگی شما ریشه های کم عمقی دارد که به اندکی نسیم متلاطم می شوند - اینها دانه های سر در گمی هستند که در کولاک زمستان هایشان به شما پناه آورده اند - بهارشان که سر برسد خود را می سپارند به دست نسیم و می روند پی سرنوشت سبزشان - هم کولاک و هم کهنه درخت سالخورده انیسشان را از یاد می برند - ولی تو مهربان باش- باز هم در کولاک بی مهری حیات آدمها آغوش دلت را بگشا به روی روح های تنها و بی پناه شان - بهار که سر برسد تو را فراموش می کنند ولی مهربانی تو با تو می ماند - یک دشت گل آفتابگردان یک آسمان خورشید

  • معصومه نیکبخت

فکر می کنم بخش عمده ای از درون نا آرام ما مربوط باشد به دغدغه های فراوانی که خودمان برای خودمان ایجاد می کنیم - دوستی به من گفت روزی به سنی خواهی رسید که می فهمی آنروز آینده محسوس تمام تقلاهایی هست که روزی داشته ای و چه به ان ارزو ها رسیده باشی چه نه به ارامش می رسی - راست می گوید - ما از آنچه طالب آنیم و ارزویش را داریم چارچوبی ذهنی برای خودمان می سازیم - این ارزو ها (نه اهداف چون اهداف به مسیر زندگی شکل می دهند ) همواره ما را به تقلا برای چیزی شدن غیر از انچه هستیم وا می دارند و ما حس دردناک نا رضایتی را تجربه می کنیم - شاید بهتر است در این عالم در هر جایگاهی که هستیم و با هر هستی ای که به آن تعلق داریم ذهنمان را به سکوت واداریم - دور باشیم از تقلای نا خوشایند چیزی شدن و با پذیرش آنچه هستیم و تمام انچه به ما عطا شده است در سایه ارامش زندگی کنیم - این مطمئنا برای ما بهتر است

  • معصومه نیکبخت
خوش به حال کودکان - نه به خاطر همه خوبی های کودکی - فقط به خاطر اینکه یکی هست برایشان لالایی بخواند
  • معصومه نیکبخت