محرم راز

آخرین مطالب
نویسندگان
پیوندهای روزانه

۴ مطلب در آبان ۱۳۹۴ ثبت شده است

الهی، در این حجم سبز، بی رمق تر از نی نای چوپانی که تمام بره هایش را به تاراج زمان سپرده است تو را صدا می کنم، دست گیرم نشوی از هزار هزار فرسنگ فاصله ناامیدی سقوط می کنم ، دستم بگیر، همینجا ، در همین لحظه های رنگ و رو رفته کم نور که بودنم را مجالی نیست جز به نور تو ، ای نوری که هر نوری به تو روشن است و ای امید امیدواران

  • معصومه نیکبخت
خسته ام ، مثل دیوار پوسیده ای که در انتظار هیچ سقفی نیست
  • معصومه نیکبخت
روز ها تند تند می گذرند تند تر از دوران کودکی خیلی تند تر ، انگار مسابقه ای است و هر روز یک روز به خط پایان نزدیک تر می شود - روزهای کوتاه ، آه های عمیق، درد های صریح ... دیار ما غروب هایش سرد تر است ،دیوار آسمان خراش هایش گویی دل آسمان را هم خراشیده - هر چقدر این دیوار ها بلند تر می شود مردم از هم دورتر می شوند - فاصله ها با افزایش سرعت ادم ها در حرکت دور تر می شوند - در شهر شلوغ من هر روز تعداد بیشتری از ادم ها غریب می شوند - غریب در میان تعداد بسیاری از ادم ها - ادم هایی که هر کدام یک دغدغه دارند - خودشان - از صبح می دوند و کار می کنند و سر هم کلاه می گذارند و کلاشی می کنند  دروغ می گویند شایعه می سازند توهین می کنند و می زنند و می کوبند و تقلا می کنند برای یک وعده غذا و جمع کردن تکه هایی از دنیایی که قرار نیست به انها تعلق داشته باشد و در آخر باز غریب اند و تنها و محصور در حصار بی کسی - بی کسی های پنهان - غربت های نا گزیر ، حاصل زیستن در میان ادم هایی که خودشان را گم کرده اند ..... آدمهای ناگزیر
  • معصومه نیکبخت
یه وقتهایی با خودم می گم کاش می شد آدم بره واقعا تو یه غار زندگی کنه - یه جور هایی همین جا میون این همه ادم هم تو غار زندگی می کنیم - اون جوری حداقل از خیلی از دغدغه ها به دوریم - فک می کنم دوران غار نشینی خوبی های خودش رو داشته - آدمها شاید خیلی کار خوبی نکردند که اجتماع تشکیل دادند - آدمهای نا همگون وقتی اجتماع تشکیل می دن هر کدام در واقع در غار های خودشان هستند و در ظاهر در کنار هم - شاید این زندگی اجتماعی جز بیشتر شدن اندیشه های ناهمگون و غیر ضروری عایدی نداشته است
  • معصومه نیکبخت