محرم راز

آخرین مطالب
نویسندگان
پیوندهای روزانه

ما مردمان زمینی

پنجشنبه, ۲۵ تیر ۱۳۹۴، ۱۰:۳۸ ق.ظ

یادم می آید قدیم ترها عاشق آسمان بودم، آسمان شب در شهر شلوغ ما چند تایی بیشتر ستاره ندارد ولی به همان تک ستاره ها دل خوش بودم ، بخشی از زندگی من بیدار ماندن تا پاسی از شب و نگاه کردن به آسمان بود، بر خلاف آنچه می گویند وقتی به آسمان نگاه می کردم کلمات را گم می کردم ، هیچ واژه ای در ذهنم نبود ... فقط سکوت ... بعدها فهمیدم این همان سکوت معنوی بود که مرا بی قید از همه آنچه نفس را به تقلا وا می دارد رها می کرد... این روزها آسمان را فراموش کرده ام ... گاهی اگز چشمم به آسمان می افتد ذهن حسابگر من به شماره کم ستاره ها در آسمان تاریک و بی روحی ریشخند می زند که هیچ معنایی گویا برایم ندارد.... آدمها مدتی که می گذر غبار می گیرند تار می شوند ... زمینی می شوند ...اقبالشان به حیات بیشتر می شود... تنازع برای بقا از آنها ماشین هایی می سازد که حسابگرند ...خوب نیست اینکه روحمان را آنقدر رها می کنیم به حال خودش که فراموش شود ... کودک خوش رویی در درونمان بی هیچ ولی ای رها می شود و ما به دلمشغولی هایی دچاریم که  خوشبختمان نخواهند کرد

  • معصومه نیکبخت

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">