محرم راز

آخرین مطالب
نویسندگان
پیوندهای روزانه

دانه های کوچک پرتقال

سه شنبه, ۷ فروردين ۱۳۹۷، ۱۲:۴۵ ق.ظ
پدرم امسال در گلدان خالی اتاقم چندتایی هسته پرتقال کاشته بود – گفته بود به انها اب بده ولی کمرنگ – من هم فراموش کرده بودم – چند باری تصادفی مقداری اب در گلدان خالی ریختم – روزی بی هوا هسته های پرتقال جوانه زدند و دارند قد می کشند – من هرگز به ذهنم خطور نکرده بود که می شود به دانه های پرتقالی که به سطل زباله شان می سپاریم زندگی داد- می شد من هم مثل همان دانه های پرتقالی که به نیستی می پیوندند برای همیشه به عدم ملحق شوم ولی خداوند فرصت زندگی به من داد و من هستم – سالهایی که گذشت سالهای سختی بود و این سالی که گذشت نزاعی بود بین خواست من و خواست خداوند در آنچه مقدر است و آنچه من می خواستم و امیدهایی که بایست به تماشای شکستنشان می نشستم ... گمانم خداوند وقتی بذر بعضی آدم ها را در خاک خلقتش می کاشت از اول می دانست که قرار است درخت های تنومندی شوند سپر باد و باران و یا ساقه های ضعیفی که همیشه برای زنده بودن به محافظت و پیرایش نیازمندند ...جز با خم شدن و برخواستن نمی شود درخت تنومندی شد ...
  • معصومه نیکبخت

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">